اسكندر بيگ تركمان

59

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بتازگى نظام و انتظام و چون از عبور نزول سپاه غارتگران اوزبك خرابى به آن ديار راه يافته توقف عساكر ظفر مآثر موجب ضيق معاش سپاهى و رعيت آن ديار بود مراجعت بصوب عراق لازم آمده عنان نصرت نشان شهريار آفاق نيز بدانصوب منعطف گرديد . ذكر آمدن عبيد خان كرت پنجم بخراسان و فرار نمودن چون خبر مراجعت شاه جنت مكان در بخارا بعبيد خان رسيد در سال ديگر مطابق سنهء سبع و ثلاثين و تسعمائة قمش اغلانرا با بعضى امراء اوزبكيه بطريق پرناولى و خبر گيرى بخراسان فرستاده ايشان از آب آمويه عبور كرده از راه سرخس بمشهد مقدس معلى آمدند مثنا سلطان استاجلو حاكم [ 44 ] مشهد مقدس و اغزيوار خان شاملو حاكم نيشابور بود به يكديگر ملحق شده بر سر قمش - اغلان و اوزبكان آمدند فيما بين اندك دست بازى شده غازيان چند نفرى از مخالفانرا مقتول ساختند اوزبكان تاب مقاومت در خود نديده دست از محاربه كشيده باز گرديدند و امراء هر يك به مكان خود رفتند و در سنه ثمان و ثلاثين و تسعمائة عبيد خان ديگر باره جنود نامعدود بهم آورده روى توجه بخراسان نهاد و ظاهر شهر هرات را معسكر گردانيده بامر محاصره پرداخت و امراء به اطراف و جوانب ولايت خراسان فرستاده عبد العزيز سلطان پسر خود را بمشهد مقدس و قمش اغلانرا باسترآباد و خان گلدى بهادر را بسبزوار و جمعى ديگر را بساجت ولايت بسطام فرستاد مثنا سلطان و اغزيوار خان و ساير امراء خراسان صلاح در توقف نديده همگى حكومت گاه خود را خالى گذاشته بيرون رفتند اما ذوالقدر سلطان كه حاكم دامغان بود از آمدن اوزبكيه خبر دار گشته كس بميانه كرايلى فرستاده مدد طلبيد ميرزا على خان خليفه كرايلى با جنود موفور به او پيوسته در ظاهر بسطام باوزبكيه دوچار شده جنگ در پيوستند غازيان غالب و اوزبكيه مغلوب و منهزم گشته جمعى قتيل و برخى دستگير شدند محاصره عبيد خان قلعه هرات را اما قمش اغلان كه برفتن استرآباد مأمور بود پاى جسارت و بهادرى پيش نهاده گروه انبوه تا محور ساوج بلاغ رانده در آنجا بر سر اردوى محمد خان ذوالقدر اغلى ريخته اغرق او را غارت نموده باز گرديد و عبيد خان در پاى قلعه هرات لنگر اقامت انداخته در لوازم قلعه گيرى اهتمام مينمود و غازيان به قدر قوت و توان بمدافعهء اوزبكان قيام مينمودند و چون در آذربايجان الامه تكلو ياغى شده بروم رفته بود و فتنه انگيخته و در آن سرحد نايرهء شورش و آشوب اشتعال يافته حضرت شاه جنت مكانرا مشاغل عظيمه پيش آمده فرصت يساق خراسان نداشتند بدين جهت عبيد خان فارغ البال در قلعه نشسته در تضييق محصوران ميكوشيد تا آنكه مدت محاصره يكسال و نيم امتداد يافت كار محصوران از فقدان ذخيره و نان بجان رسيده غازيخان خلايق را از شهر بيرون كرده اگر ذخيره داشتند غازيان گرفته به قدر دفع جوع از آن ميكردند از طايفه تكلو در آن واقعه ستم و تعدى بسيار برعاياى بيچاره رسيد نقود و اسباب ظاهر را از ايشان گرفته بيرون ميكردند بلكه بجستجوى اشياء نهانى نيز ميپرداختند و بعد از بيرون رفتن شهريان بيوت و مساكن ايشانرا كنده اگر دفينه يافت ميشد ميبردند . القصه رفته رفته مأكول بمرتبهء معدوم شد كه غازيان بلحوم سگ و گربه اوقات ميگذرانيدند آن هم حكم عنقا گرفت . مشهور است كه ميان دو آقاى معتبر غازيخان بر سر سگى نزاع شده داورى پيش خان